خواجه نظام الدين عبيد زاكاني

49

أخلاق الأشراف ( فارسى )

نخستين فطرت پسين شمار * تويى ، خويشتن را به بازى مدار « 1 » و چنان كه اطبّا همّت بر ازالت امراض بدن و حفظ صحّت آن مصروف گردانيده‌اند ، انبيا نيز نظر همّت بر دفع آفات و امراض روح گماشته‌اند تا او را از ورطات مهلكه « 2 » و گرداب جهل و نقصان به ساحل نجات و كمال رسانند . مرد خردمند چون به

--> - درست است يعنى ترا به وسائط گوناگون برآورده‌اند يعنى ساخته‌اند ؛ و هم ممكن است كه مقصود از آن پيك خدا يعنى پيامبران باشند كه وسيلهء تهذيب و تعليم مردم شده‌اند . نظامى عروضى آرد ( چهار مقاله ، 12 - 13 ، قزوينى - معين ) « امّا بصر قوّتى است ترتيب كرده در عصبهء مجوّفه‌يى كه دريابد آن صورتى را كه منطبع شود در رطوبت جليدى از اشباح و اجسام ملوّن به ميانجى جسمى شفاف كه ايستاده بود از او تا سطوح اجسام صيقليّه . . . » . ( 1 ) . دو نسخهء اساس ما ، « نخستين فكرت » دارد . ابيات از فردوسى بزرگ است در اوايل شاهنامه ، « گفتار در آفرينش مردم » ، ( 1 / 66 - 67 ، ژول مول ) . در بيت دوم مىگويد : هرچند در خلقت از همه آخر آمده‌اى . امّا از جهت فطرت بر همه مقدّمى . و اين ممكن است اشاره باشد به حديثى از پيامبر اكرم كه فرمود « اوّل ما خلق اللّه نورى » يعنى نخستين چيزى كه خدا آفريد نور من بود ؛ و اگر « نخستين فكرت » را درست بدانيم آن هم بازاشاره است به حديث « اوّل ما خلق اللّه العقل » يعنى نخستين چيزى كه خدا آفريد عقل بود ، لذا هرچند آدمى به كالبد دير به اين جهان آمد ، امّا از لحاظ عقل ( كه حقيقت وجود او همان است ) نخستين مخلوقات خداى تعالى مىباشد ( - غزّالى ، احياء علوم الدين ، 1 / 37 ، طبانه ؛ فيض كاشانى ، وافى ، 1 / 17 ) . ( 2 ) . ورطه ( ج ورطات و وراط : الهوّة العميقة فى الارض ، البئر ؛ الوحل : كلّ امر شاقّ يصعب التخلّص منه ( لسان ، ورط ) ، گرداب ، گودى ، زمين پست « . . . اگر ملك او را [ دمنه را ] مجال سخن دهد به يك كلمه خود را از آن ورطه بيرون آرد » ( كليله ، 141 ، مينوى ) . در حديث مىآيد كه : « اذا وقعت فى ورطة [ اى بليّة يصعب الخروج منها ] فقل بسم اللّه الرحمن الرحيم و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم . . . » - ( سيوطى ، جامع الصغير ، 1 / 59 ) . سعدى گويد ( كليّات ، 427 ، فروغى ) : از ورطهء ما خبر ندارد * آسوده كه بر كِنارِ درياست .